آی لایی لایی لایی
خورشید چقد بلایی
خوش به حالت که هر روز
مهمون خونه هایی
از اون قدیم ندیما
تو آسمون نشستی
شیشه ی عمر شب ُ
چه مردونه شکستی
یادت میاد یه روزی
بچه ها تشنه بودن
دخترای کوچولو
رو خاک نشسته بودن
امام حسین دلش سوخت
از بس که مهربون بود
داداش عبّاس رو گفتش
آبی بیار خیلی زود
چشم و دو دست و گریه
آی خیمه خیمه خیمه
عبّاس رو تشنه کشتن
آب نرسید به خیمه
قصّه ی اون روزا رو
قدرش رو خوب می دونیم
درس وفا و دین رو
تا همیشه می خونیم
هر روز دعا می کنیم
امام زمان زود بیا
تا اون موقع رهبرو
نگهدارش خدایا
(شعر از شاهد)

سرم می خاره... نمی دونم آخرین باری که با قرمه سبزی دوش گرفتم کی بوده که این همه کلّه م بوی قورمه سبزی می ده.... تو یه روزای خاصی بوی سرم تشدید میشه! حتی بعضیا می پرسن ادکلن قورمه سبزی رو از کجا خریدی؟!!
امروز از همون روزاست... وقتی همزمان با مالوندن پنیر روی صفحه ی سوراخ سوراخ نون، گوشات اخبار رو دنبال کنه و بشنوه که دادگاه رسیدگی به فساد بزرگ مالی قرار همین امروز برگزار بشه اون وقته که حتی لقمه ی نون و پنیر هم بوی قورمه سبزی می ده چه برسه به کلّه ی من!
منکه هنوز بلد نیستم سه هزار میلیارد تومن رو به عدد بنویسم.... دست جناب جاسبی بی بلا که مدرک ما رو امضا کرد و هیچ وقت هم نپرسید "جناب شاهد اصن تو بلدی سه هزار میلیارد چندتا صفر داره؟"انصافا "بعضيا" حق دارن که راضي نشن زبونم لال حکم جانشينش رو امضا کنن! فکرشو بکن اگه این سوال تو امتحانای دانشگاه میومد که من عمرا مدرکم رو می گرفتم!!! ![]()
بنده از جنابان محترم مختلس!! (اختلاس کننده) ملتمسانه خواهش می کنم لطف کنن و دیگه فی بازار اختلاس رو از این بالاتر نبرن وگرنه من بیچاره مجبورم به مدرک دیپلمم هم شک کنم! باور کنید خدا رو خوش نمیاد! آخه بابا من تمام مصرف آب روزانه م از همین مدرکیه که گذاشتم سر کوزه!

يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ
از اين آيه شيوا تر جمله اي نيافتم براي حالتان ... شما که ويران مي کنيد "لؤلؤ " را ... و مي پنداريد که آتش فشان خشم ملت هاي دربند را مي توانید جلودار باشید .....
الله اکبر ... مي داني يعني چه ؟ .... آي وهابي! ما که تو را مسلمان نمي دانيم ...اما خودت که ادعاي سروري دنياي اسلام را داري لابد مي داني "الله اکبر" يعني چه؟!
او بزرگ تر است از هرچه هست .... از هر چه نيست ....
آي آل خبيث! راستش را بگو ....آنگاه که خون مظلومان را جاري کوچه ها کردي چندبار ارباب اسرائيلي برايت پيامک تبريک فرستاد؟
شب قبلش چند بار تعظيم کرده بودي احترام رئيس جمهور يانکي را؟
آهاي آل سعود! اسلامي بودن را که سالهاست قي کرده اي .... غيرت عربي ات را چند فروختي که تانک مي راني پيکر هم زبانانت را ؟....
رقص شمشير مي کني سرمست باده ي خون ... دست در دست مو بلوندهاي غربي ..... راستي کدام مفتي اعظم حکم دادت که خمس پول نفتت را گلوله کني روي سينه ي بحريني ها؟
خنده ام ميگيرد از دست و پازدنتان و چنگ انداختنتان به هر هرزه علفي که مي بينيد... شايد راهي يابيد دور کردن سرنوشت شومتان را .....
بي خيال! باتلاقي که ساخته ايد اين چيزها سرش نمي شود....آرام بميريد!
هرچند فريادگران "الله اکبر" صبرشان زياد است....که ... إن الله مع الصابرين.....
بالانوشت: وبسایت شاهد، عروج سردار رشید اسلام و یادگار سال های دفاع مقدس "سردار حاج احمد سوداگر" را تسلیت عرض می کند.
بی شک برای داشتن جامعه ای پیشرو، حضور در صحنه های مختلف انتخاباتی نقش بسزایی دارد. حضوری که دقت و تقوی برای مفید بودن آن بسیار مؤثر است. ورود افرادی به مجلس که صلاحیت ایمانی و اعتقادی و فردی آنها مورد تأیید اکثریت ساکنین یک شهر می باشد هر چند برای پیشرفت و تعالی شهر و اجتماع بسیار مؤثر است اما کافی نیست.
علاوه بر انتخاب شایسته و با دقت، حمایت و پشتیبانی از نماینده منتخب نیز بر عملکرد خوب و مفید او در طی چهار سال حضورش در مجلس بسیار لازم می باشد.
این یک واقعیت است که گروه ها و دولت های زخم خورده از انقلاب و نیز همان ها که رهبر ازشان با عنوان کانون های قدرت و ثروت یاد می کند بی صبرانه در پی جذب نیروهای انقلابی و تخریب مسئولین می باشند. که نمایندگان مجلس نیز از این قضیه مستثنی نبوده و به محض حضور در بهارستان و یا حتی به محض اقدام برای کاندیداتوری مورد طمع این افراد و گروه های غیر خودی قرار خواهند گرفت.
این میان اگر مردم یعنی همان حامیان اصلی شخص نماینده به هر بهانه -خواه اعتماد به آن شخص، خواه خیال اینکه ما وظیفه مان را با حضور در انتخابات انجام داده ایم و حالا دیگر نوبت اوست و خواه به بهانه سردی و بدی های کوچک یا خدای نخواسته بزرگ دیده شده از شخص نماینده- از او فاصله بگیرند ، عملا میدان برای حضور بیگانگان و بدخواهان باز شده و سریعتر به خواسته ی خود می رسند و خیلی زود شخصی را که تا دیروز از افتخارات انقلاب و امیدهای مردم مستضعف بود ، تبدیل می کنند به مهره ای سوخته و حتی معاند!
متاسفانه حافظه تاریخی ملت ما در طول این 33 سال از این نمونه های ناخوشایند بسیار در خود جای داده . نمونه هایی که همه با افسوس از آن یاد می کنند و با یاد آوریشان بی اختیار بر لبمان جاری می شود که : اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.... و خیلی وقتها حتی به یاد نمی آوریم که چه شد و چه روزی بود که آن نیروهای خوب یکباره صد و هشتاد درجه تغییر کردند...... حال آنکه با کمی تامل به این نتیجه می رسیم که که روز تغییر موضع آنها درست همان روزی بود که ما تنهایشان گذاشتیم!
نماینده ی ما ، نماینده ی ماست و باید باور داشته باشیم که انتخاب ما برایمان محترم است و حتی اگر خودش هم نخواهد باز هم نماینده ی ماست! حتی اگر به او رای نداده باشیم.
این وظیفه ی شرعی و قانونی ما (مردم) است که اشتباهات نماینده را به او گوش زد کنیم و تحت هیچ شرایطی هم نباید از این وظیفه عدول نماییم . اما انجام این وظیفه باید همچون یک بحث درون خانوادگی دلسوزانه و خیرخواهانه و مصلحانه باشد نه از روی کینه و تسویه حساب های شخصی..
با این نگاه و با یاد آوری مداوم این موضوع به او است که حتی در برابر اشتباهات بزرگ او نیز تنهایش نگذاشته و خودمان او را به گونه ای تنبیه می کنیم که به دامان دشمن نیوفتد و هیچ گاه اجازه نخواهیم داد دیگران انتخاب ما را از ما بگیرند.
امام خمینی می فرمایند:
«بايد همه زنها و همه مردها در مسائل اجتماعي و در مسائل سياسي وارد باشند و ناظر باشند، هم به كارهاي دولت ناظر باشند، هم به مجلس ناظر باشند، اظهار نظر بكنند. ملت الان بايد همهشان ناظر امور باشند. اظهار نظر بكنند در مسائل سياسي در مسائل اجتماعي، در مسائلي كه عمل ميكند دولت، استفاده بكنند، اگر يك كار خلاف ديدند.»1
همیشه این را به یاد داشته باشیم که یک شخص شاید نماینده خوبی نباشد اما بعد از دوران نمایندگی اش باید بتواند در سایر بخش های اجتماع با قدرت به ارائه خدمت به همشهریانش بپردازد و نباید انتقادها از عملکرد بد او به گونه ای باشد که هرگونه توان کار دوباره را از او بگیرد.
1- صحیفه امام ، ج 13 ، صفحه 193

چقدر صدای اذان قشنگ است.... چک چک باران موسیقی متن اذان مسجد شده .... دلم برای هر دویشان تنگ شده بود....
این روزها چقدر خدا نزدیک است .... این روزها حرف های چمن را می فهمم ..... طعم بوسه ی باران روی گلبرگ های لاله عباسی را حس می کنم ..... سردی شبنم جامانده روی برگ های انار باغچه را می نوشم .....این روزها بدجور عاشقم....
این روزها روزهایم لبریز از توست .... شب هایم بیدار از تو ست....
این روزها با اشک همزیستی مسالمت آمیز دارم و خوب می دانم چرا آب های شور جهان انقدر زیادند .... دو زیست شده ام! .... روزها پر می کنم شش هایم را از هوای تو و شب در حسرت چشم هایت ماهی می شوم خاطراتت را ....
صدای اذان می آید ..... باید برخیزم .... و دست در دست رویایت نماز وحدت بخوانم .... یادم نیست کدامین روز ناممکن تفاهم نامه امضا کردند قلب هامان.... شورای امنیت روزگار بدجور وتو میکند بودن نگاهمان را ....
کاش یکی هم بغض هایمان را تحریم می کرد .....